تبليغاتX
!بـا زبـون خـوش بـیـا تـو!
"گرچه مارا نکنی ياد ولی ما هستيم * دل به اميد پيامی که ندادی بستيم"
 این وبلاگ متعلق به شماست!!!!!! بله خود شما.!!!!!!!!!!!
شما میتونید با نام کاربری amirtahery و نام کاربری نویسنده newamir با کلمه عبور amir وارد این وبلاگ بشید و هرچی دلتون میخواد بذارید.

راستی هرکی نظر نده اِن شاء الله کچل شه!  البته چرت و پرتم ننویسین.لطفاً.

برای مطلب نوشتم و آپ کردن نیازی به اجازه گرفتن نیست.  

|+| نوشته شده توسط Amir در  |
 اگر تولد تا مرگ را به 10 قسمت تقسیم کنیم. ببخشید نکنیم! یعنی چکار کنیم؟

Picture of a Baby with a Pacifier in Karate Uniform Sitting on a Mat

 

  1- شش سال اوّل زندگی:

• گریه نکن

• شیطونی نکن

• دست تو دماغت نکن

• تو شلوارت پی‌پی نکن

• مامانت رو اذیّت نکن

• روی دیوار نقاشی نکن

• انگشتت رو تو پریز برق نکن

• دمپایی بابا رو پات نکن

• به خورشید نگاه نکن

• شبها تو جات جیش نکن

• تو کمد مامان فضولی نکن

• با اون پسر بی‌تربیته بازی نکن

• اسباب‌بازی‌ها رو تو دهنت نکن

• زیر دامن شمسی خانوم رو نگاه نکن

• دماغت رو تو لوله جاروبرقی نکن

 

 

 

red haired boy playing with his toy car and truck

 

 

2- دوره دبستان:

 

• موقع رفتن به مدرسه دیر نکن

• پات رو تو جامیزی نکن

• ورقهای دفترت رو پاره نکن

• مدادت رو تو دهنت نکن

• به دخترهای مدرسه بغلی نگاه نکن

• تخته پاک‌کن رو خیس نکن

• حیاط مدرسه رو کثیف نکن

• با دخترهای شمسی خانوم آمپول بازی نکن

• دست تو کیف بغل دستیت نکن

• تخته‌سیاه رو خط‌خطی نکن

• گچ رو پرت نکن

• تو راهرو سرو صدا نکن

• تو کلاس پچ‌پچ نکن

ATARI بازی نکن

 

0511-0708-2917-4840_Unhappy_School_Boy_clipart_image.jpg

 

3- دوره راهنمایی:

• ترقّه بازی نکن

 • SEGA بازی نکن

• جاهای بدبد فیلمها رو نگاه نکن

• موقع برگشتن از مدرسه دیر نکن

• تو کوچه فوتبال بازی نکن

• دست تو جیبت نکن

• با مامانت کل‌کل نکن

• تو کلاس صحبت نکن

• بعد از ظهر سروصدا نکن

• با دختر شمسی خانوم منچ بازی نکن

• اتاقت رو شلوغ نکن

• روی میز بابات کتابهات رو ولو نکن

• عکس لختی تماشا نکن

• با بچّه‌های بی‌ادب رفت و آمد نکن

• جرّ و بحث نکن

 

concerned college boy trying to walk while holding a stack of school books which are tumbling

 

4- دوره دبیرستان:

• با کامپیوتر بازی نکن

• تو حموم معطّل نکن

• تقلّب نکن

• با دوستات موتورسواری نکن

• عصرها دیر نکن

• با دختر شمسی خانوم صحبت نکن

• با بابات دعوا نکن

• تو کلاس معلّمتون رو مسخره نکن

• تو خیابون دنبال دخترها نکن

• مردم‌آزاری نکن

• نصف شب سرو صدا نکن

• فیلم سوپر نگاه نکن

• وقتت رو با مجله تلف نکن

• چشم‌چرونی نکن

 

excited young man graduating from school and tossing his cap into the air

 

5- دوره دانشگاه:

• رشته‌ای رو که دوست داری انتخاب نکن

?? ساعته چت نکن

• سر کلاس درس غیبت نکن

• با دختر شمسی‌خانوم دل و قلوه ردّ و بدل نکن

• خیابون‌ها رو متر نکن

• تو سیاست دخالت نکن

• با دخترهای مردم هر کاری دلت خواست نکن

• شب برای شام دیر نکن

• با مأمور پلیس کل‌کل نکن

• چراغ قرمز رو عشقی رد نکن

• موبایلت رو Reject نکن

• حذف پزشکی نکن

• آستین کوتاه تنت نکن

• همه رو دودره نکن

 

 

excited, energetic, soldier holding a rifle, running

 

6- دوره سربازی:

• موهات رو بلند نکن

• روت رو زیاد نکن

• از اوامر سرپیچی نکن

• فرار نکن

• با اسلحه شوخی نکن

• غیبت نکن

• به آینده فکر نکن

• درگیری ایجاد نکن

• به فرمانده بی‌احترامی نکن

• غیر از خدمت به هیچ چیز دیگری فکر نکن

• با رئیس عقیدتی جرّ و بحث نکن

• اعتراض نکن

• با دختر شمسی خانوم نامه‌نگاری نکن

• از تلف شدن وقتت ناله نکن

• از آشپزخونه دزدی نکن

 

 

woman wearing a karate outfit forcing a man into marriage

 

7- دوره شوهر بودن:

• با زنت شوخی نکن

• زنت رو با دختر شمسی خانوم مقایسه نکن

• به زنت خیانت نکن

• با دوستانت الواتی نکن

• تو Orkut خودت رو Single معرفی نکن

• به زنهای دیگه نگاه نکن

• موبایلت رو قایم نکن

• از عکسهای قبل از ازدواجت نگهداری نکن

• پولت رو خرج دوستات نکن

• رفتار دوران مجرّدی رو تکرار نکن

• غیر از زندگی مشترک به هیچ چیز فکر نکن

• ریسک نکن

• بدون اجازه زنت هیچ کاری نکن

 

 

Picture of a Crying Girl Standing in Front of her Befuddled Father

 

8- دوره پدر بودن:

• بچّه رو تنبیه نکن

• به بچّه بی‌توجّهی نکن

• بچّه‌ت رو با بچّه‌های دیگه مقایسه نکن

• به بچّه توهین نکن

• بچّه رو از بازی منع نکن

• بچّه‌ت رو به کتک زدن بچّه دختر شمسی خانوم تشویق نکن

• با بچّه کل‌کل نکن

• بچّه رو محدود نکن

• بچّه رو از جنس مخالف دور نکن

• به مادر بچّه بی‌توجّهی نکن

• بچّه رو به هیچ چیز مجبور نکن

• آزادی بچّه رو محدود نکن

• به حلال‌زاده بودن بچّه شک نکن

• از خواستهای بچّه چشم‌پوشی نکن

 

 

  9- دوره پیری:

• برای بچّه‌هات مزاحمت ایجاد نکن

• نوه‌هات رو لوس نکن

• با پیرزن‌های دیگه معاشرت نکن

• به خاطراتت فکر نکن

• پولت رو خرج نکن

• هوس جوونی نکن

• غیر از آخرتت به هیچ چیز فکر نکن

• با زنت بی‌وفایی نکن

• از رفتن به خانه سالمندان احساس نارضایتی نکن

• لباس شاد تنت نکن

• به بیوه شدن دختر شمسی خانوم توجّه نکن

• تو وصیتنامه، هیچکس رو فراموش نکن

• از گذشته ناله نکن

• به هر کی رسیدی، نصیحت نکن

• به آینده فکر نکن

 

Picture of a Man Standing in Front of a Tombstone

 

10- دوره پس از مرگ !

• حالا دیگه دوره نکن تموم شد! حالا هر غلطی دلت می‌خواد بکن....

• ......بکن

• ....... بکن

• ..... بکن

• ..... بکن

• ..... بکن

• ..... بکن

• ..... بکن

• ...... بکن

• ...... بکن

• ..... بکن

• ..... بکن

• ..... بکن

• ..... بکن

• ..... فقط خواهشا'' با روح دختر شمسی خانوم کاری نکن !!!

|+| نوشته شده توسط Amir در  |
 تست هوش؟؟؟؟؟
مسئله 1 - فرض کنید راننده یک اتوبوس برقی هستید. در ایستگاه اول 6 نفر وارد اتوبوس می شوند، در ایستگاه دوم 3 نفر بیرون می روند و پنج نفر وارد می شوند. راننده چند سال دارد؟ 
مسئله 2 - پنج کلاغ روی درختی نشسته اند، 3 تا از آنها در شرف پرواز هستند. حال چه تعداد کلاغ روی درخت باقی می ماند؟
مسئله 3 - چه تعداد از هر نوع حیوان به داخل کشتی موسی برده شد؟
مسئله 4 - شیب یک طرف پشت بام شیروانی شکلی، شصت درجه است و طرف دیگر 30 درجه است. خروسی روی این پشت بام تخم گذاشته است. تخم به کدام سمت پرت می شود؟
مسئله 5 - این سوال حقوقی است. هواپیمایی از ایران به سمت ترکیه در حرکت است و در مرز این دو سقوط می کند، بازمانده ها را کجا دفن می کنند؟
مسئله 6 - من دو سکه به شما می دهم که مجموعش 30 تومان می شود. اما یکی از آنها نباید 25 تومانی باشد. چطور؟

برای دیدن پاسخ ها به ادامه مطلب بروید

ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط Amir در  |
 چت روم اختصاصی

سلام به همه ی دوستان عزیزم  

امیدوارم که همگی سر حال و بانشاط باشید مثل برفی که الان در حال باریدنه

خیلی وقت بود این فکر رو توی سرم می پروروندم که یه جایی بتونم بسازم که خودم و دوستانم توی این

دنیای مجازی بتونیم اونجا جمع بشیم و گفتگو کنیم  ، امروز بالاخره این ایده ی کوچیکم رو عملی کردم

مسخره ام نکنیداااا  میدونم ساختن چت روم کار خیلی آسونیه اما چون به هاست و دامین نیاز داشت و برای من تهیه هاست مناسب یکم مشکل بود تا الان نتونسه بودم این ایده رو عملی کنم

 میخوام ازتون دعوت کنم به جمع ما ملحق بشین

برای ورود به چت روم اختصاصی خودتون از لینک زیر استفاده کنید

www.iranroom.co.cc

منبع:http://www.r-s.blogfa.com

|+| نوشته شده توسط Amir در  |
 یک لحظه فکر کنید اگه خانوما برن سربازی چی میشه؟؟!!!! (طنز)
صبحگاه:فرمانده: پس این سربازه‌ها (بجای واژه سرباز برای خانمها باید بگوییم سربازه !) کجان؟
معاون: قربان همه تا صبح بیدار بودن داشتن غیبت میکردن

ساعت 10 صبح همه بیدار میشوند...
سلام سارا جان
سلام نازنین، صبحت بخیر
عزیزم صبح قشنگ تو هم بخیر
سلام نرگس
سلام معصومه جان
ماندانا جون، وای از خواب بیدار میشی چه ناز میشی...

صبحانه:
وا... آقای فرمانده، عسل ندارید؟
چرا کره بو میده؟
بچه‌ها، من این نون رو نمیتونم بخورم، دلم نفع میکنه
آقای فرمانده، پنیر کاله نداری؟ من واسه پوستم باید پنیر کاله بخورم

بعد از صبحانه، نرمش صبحگاه (دیگه تقریبا شده ظهرگاه)
فرمانده: همه سینه خیز، دور پادگان. باید جریمه امروز صبح رو بدید
وا نه، لباسامون خاکی میشه ...
آره، تازه پاره هم میشه ...
وای وای خاک میره تو دهنمون ...
من پسر خواهرم انگلیسه میگه اونجا ...

ناهار
این چیه؟ شوره
تازه، ادویه هم کم داره
فکر کنم سبزی اش نپخته باشه
من که نمی‌خورم، دل درد میگیرم
من هم همینطور چون جوش میزنم
فرمانده: پس بفرمایید خودتون آشپزی کنید!
بله؟ مگه ما اینجا آشپزیم؟ مگه ما کلفتیم؟
برو خودت غذا درست کن
والا، من توخونه واسه شوهرم غذا درست نمی‌کنم، حالا واسه تو ...
چون کسی گرسنه نبود و همه تازه صبحانه خورده بودند، کسی ناهار نخورد

بعد از ناهارفرمانده: کجان اینا؟
معاون: رفتن حمام
فرمانده با لگد درب حمام را باز میکنید و داد میکشد، اما صدای داد او در میان جیغ سربازه‌ها گم میشود...
هوووو.... بی شعور
مگه خودت خواهر مادر نداری...
بی آبرو گمشو بیرون...
وای نامحرم...
کثافت حمال...
(کل خانم ها به فرمانده فحش میدهند اما او همچنان با لبخندی بر لب و چشمانی گشاده ایستاده است!)

بعد از ظهر
فرمانده: چیه؟ چرا همه نشستید؟
یه دقیقه اجازه بده، خب فریبا جان تو چی میخوری؟
جوجه بدون برنج
رژیمی عزیزم؟
آره، راستی ماست موسیر هم اگه داره بده میخوام شب ماسک بزنم.

شب در آسایشگاه
یک خانم بدو بدو میاد پیش فرمانده و ناز و عشوه میگه: جناب فرمانده، از دست ما ناراحتین؟
فرمانده: بله بسیار زیاد!
خب حالا واسه اینکه دوباره دوست بشیم بیایید تو آسایشگاه داره سریال فرار از زندان رو نشون میده، همه با هم ببینیم
فرمانده: برید بخوابید!! الان وقت خوابه!!

فرمانده میره تو آسایشگاه:
وا...عجب بی شعوری هستی ها، در بزن بعد بیا تو
راست میگه دیگه، یه یااللهی چیزی بگو
فرمانده: بلندشید برید بخوابید!
همه غرغر کنان رفتند جز 2 نفر که روبرو هم نشسته اند
فرمانده: ببینم چیکار میکنید؟
واستا ناخونای پای مهشید جون لاکش تموم بشه بعد میریم.
آره فری جون؛ صبر کن این یکی پام مونده
فرمانده: به من میگی فری؟؟ سرباز! بندازش انفرادی.
سرباز: آخه گناه داره، طفلکی
مهشید: ما اومدیم سربازی یا زندان! عجبا!
|+| نوشته شده توسط Amir در  |
 عکسهای دیدنی و متفاوت از مهراوه شریفی نیا, رویا نونهالی در جشنواره فجر 88
Persianv.com At site

Persianv.com At site

ادامه داره!!!


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط Amir در  |
 شما خوشه چندین؟ حتماَ حتماَ حتماَ نظر بدین. یادتون نره! و چگونه خوشه بندی ها می تواند جلوی طلاق را ب
کاریکاتور روز

 

یکی از بزرگترین فواید طرح تحول اقتصادی، تحولی است که در امور خیر انجام خواهد داد و به احتمال خیلی زیاد منجر به کاهش آمار طلاق در کشور می شود، همانطور که می دانید یکی از معضلات موجود در بحث ازدواج، گفتن دروغ در مراسم خواستگاری از زبان خانواده ی داماد یا عروس در مورد وضعیت اقتصادی شان می باشد،

اما با طرح خوشه بندی افراد جامعه دیگر هیچ کس نمی تواند در مراسم خواستگاری آمار و اطلاعات غلط به طرف مقابل بدهد، با توجه به دقیق بودن محاسبات مربوط به خوشه بندی و نرفتن مو لای درزش، پیشنهاد می شود از این پس در مراسم های خواستگاری خانواده ی داماد و عروس کد ملی شان را در میان دیدگان همه به 300000 پیامک کنند و اگر هر دو خانواده در یک خوشه بودند به این وصلت تن دهند.

|+| نوشته شده توسط Amir در  |
 کی جلوتره؟
...من

      - یک گام - 
            از تو جلوتر

                    یا شاید هم 
                                 عقب ترم ..
تو 
 به دیوار که تکیه زدی 
          فهمیدی که ایستاده ای   
 من 
     تکیه گاهم که فروریخت 
                        تازه فهمیدم 
                               که پیش از آن 
                                  ایستاده بوده ام  ...
 حالا کدام یک
            گامی فراتریم ؟ ...

|+| نوشته شده توسط Amir در  |
 یه مردی بود حسنقلی!!!

سلام

این روزها نه شعرم میاد و نه خنده !

عجب درد بدیست این "بی بهانگی"! دلت می خواهد بخندی . از ته دل هم بخندی. ولی لب نداری که بخندی ! دنبال لب می گردی و تمام انرژی ات را می گذاری برای همین...غافل از اینکه برای خندیدنَ بیش از لب به چیز دیگری نیاز است. آنهم به قول سهراب :

                                                                 "دل خوش سیری چند؟"

شعری از شاملو خواندم که وصف حال خودم است: "مردی که لب نداشت !!"

برایتان می نویسم که حالم را بهتر بدانید.

يه مردي بود حسين‌قلي
چشاش سيا لُپاش گُلي
غُصه و قرض و تب نداشت
اما واسه خنده لب نداشت. ــ

 

خنده‌ي بي‌لب کي ديده؟
مهتاب ِ بي‌شب کي ديده؟
لب که نباشه خنده نيس
پَر نباشه پرنده نيس.

 
شباي دراز ِ بي‌سحر
حسين‌قلي نِشِس پکر
تو رختخوابش دمرو
تا بوق ِ سگ اوهواوهو.
تموم ِ دنيا جَم شدن
هِي راس شدن هِي خم شدن
فرمايشا طبق طبق
همه‌گي به دورش وَقّ و وقّ
بستن به نافش چپ و راس
جوشونده‌ي ملاپيناس
دَم‌اش دادن جوون و پير
نصيحتاي بي‌نظير:

 

«ــ حسين‌قلي غصه‌خورَک
 

خنده نداري به درک!
خنده که شادي نمي‌شه
عيش ِ دومادي نمي‌شه.
خنده‌ي لب پِشک ِ خَره
خنده‌ي دل تاج ِ سره،
خنده‌ي لب خاک و گِله
خنده‌ي اصلي به دِله...»

 

حيف که وقتي خوابه دل
وز هوسي خرابه دل،
وقتي که هواي دل پَسه
اسير ِ چنگ ِ هوسه،
دل‌سوزي از قصه جداس
هرچي بگي باد ِ هواس!

 ?

 حسين‌قلي با اشک و آه
رف دَم ِ باغچه لب ِ چاه

گُف: «ــ ننه‌چاه، هلاکتم
 

مرده‌ي خُلق ِ پاکتم!
حسرت ِ جونم رُ ديدي
لبتو امونت نمي‌دي؟
لبتو بِدِه خنده کنم
يه عيش ِ پاينده کنم.»

 

ننه‌چاهه گُف: «ــ حسين‌قلي
 

ياوه نگو، مگه تو خُلي؟
اگه لَبمو بِدَم به تو
صبح، چه امونَت چه گرو،
واسه‌يي که لب تَر بکنن
چي‌چي تو سماور بکنن؟
«ضو» بگيرن «رَت» بگيرن
وضو بي‌طاهارت بگيرن؟
ظهر که مي‌باس آب بکشن
بالاي باهارخواب بکشن،
يا شب ميان آب ببرن
سبو رُ به سرداب ببرن،

 

سطلو که بالا کشيدن
لب ِ چاهو اين‌جا نديدن
کجا بذارن که جا باشه
لايق ِ سطل ِ ما باشه؟»

 

ديد که نه وال‌ّلا، حق مي‌گه
گرچه يه خورده لَق مي‌گه.

 

 حسين‌قلي با اشک و آ
رَف لب ِ حوض ِ ماهيا

گُف: «ــ باباحوض ِ تَرتَري
 

به آرزوم راه مي‌بري؟
مي‌دي که امانت ببرم
راهي به حاجت ببرم
لب‌تو روُ مَرد و مردونه
با خودم يه ساعت ببرم؟»

 

حوض‌ْبابا غصه‌دار شد
غم به دلش هَوار شد
گُف: «ــ بَبَه جان، بِگَم چي

اگر نَخوام که همچي
نشکنه قلب ِ ناز ِت
غم نکنه دراز ِت:
حوض که لبش نباشه
اوضاش به هم مي‌پاشه
آبش مي‌ره تو پِي‌گا
به‌کُل مي‌رُمبه از جا.»

 

ديد که نه وال‌ّلا، حَقّه
فوقش يه خورده لَقّه.

 

 حسين‌قلي اوهون‌اوهون
رَف تو حياط، به پُشت ِ بون

گُف: «ــ بيا و ثواب بکن
 

يه خير ِ بي‌حساب بکن:
آباد شِه خونِمونت
سالم بمونه جونت!
با خُلق ِ بي‌بائونه‌ت
لب ِتو بده اَمونت
باش يه شيکم بخندم
غصه رُ بار ببندم
نشاط ِ يامُف بکنم
کفش ِ غمو چَن ساعتي
جلو ِ پاهاش جُف بکنم.»

 

بون به صدا دراومد

به اشک و آ دراومد:
 
 
 
 «ــ حسين‌قلي، فدات شَم،
 

وصله‌ي کفش ِ پات شَم
مي‌بيني چي کردي با ما
که خجلتيم سراپا؟
اگه لب ِ من نباشه
جانُوْدوني‌م کجا شِه؟
بارون که شُرشُرو شِه
تو مُخ ِ ديفار فرو شِه
ديفار که نَم کشينِه
يِه‌هُوْ از پا نِشينه،
هر بابايي مي‌دونه
خونه که رو پاش نمونه
کار ِ بون‌اشم خرابه
پُلش اون ور ِ آبه.
ديگه چه بوني چه کَشکي؟
آب که نبود چه مَشکي؟»

ديد که نه والّ‌لا، حق مي‌گه
فوقش يه خورده لَق مي‌گه.

 

 حسين‌قلي، زار و زبون
وِيْلِه‌زَنون گريه‌کنون
لبش نبود خنده مي‌خواس
شادي پاينده مي‌خواس.

 

پاشد و به بازارچه دويد
سفره و دستارچه خريد
مُچ‌پيچ و کول‌بار و سبد
سبوچه و لولِنگ و نمد
دويد اين سر ِ بازار
دويد اون سر ِ بازار
اول خدا رُ ياد کرد
سه تا سِکّه جدا کرد
آجيل ِ کارگشا گرفت
از هم ديگه سَوا گرفت
که حاجتش روا بِشه
گِرَه‌ش ايشال‌ّلا وابشه
بعد سر ِ کيسه واکرد
سکه‌ها رو جدا کرد
عرض به حضور ِ سرورم
چي بخرم چي‌چي نخرم:
خريد انواع ِ چيزا
کيشميشا و مَويزا،

 

تا نخوري نداني
حلواي تَن‌تَناني،
لواشک و مشغولاتي
آجيلاي قاتي‌پاتي
اَرده و پادرازي
پنير ِ لقمه‌ْقاضي،

 

خانُمايي که شومايين
آقايوني که شومايين:
با هَف عصاي شيش‌مني
با هف‌تا کفش ِ آهني
تو دشت ِ نه آب نه علف
راه ِشو کشيد و رفت و رَف
هر جا نگاش کشيده شد
هيچ‌چي جز اين ديده نشد:
خشکه‌کلوخ و خار و خس
تپه و کوه ِ لُخت و بس:
قطار ِ کوهاي کبود
مث ِ شتراي تشنه بود
پستون ِ خشک ِ تپه‌ها
مث ِ پيره‌زن وخت ِ دعا.

 «ــ حسين‌قلي غصه‌خورک
 

خنده نداشتي به درک!
خوشي بيخ ِ دندونت نبود
راه ِ بيابونت چي بود؟

 راه ِ دراز ِ بي‌حيا
روز راه بيا شب راه بيا
هف روز و شب بکوب‌بکوب
نه صُب خوابيدي نه غروب
سفره‌ي بي‌نونو ببين
دشت و بيابونو ببين:
کوزه‌ي خشکت سر ِ راه
چشم ِ سيات حلقه‌ي چاه
خوبه که اميدت به خداس
وگرنه لاشخور تو هواس!»

 

 حسين‌قلي، تِلُوخورون
گُشنه و تشنه نِصبِه‌جون

 خَسّه خَسّه پا مي‌کشيد
تا به لب ِ دريا رسيد.
از همه چي وامونده بود
فقط‌اَم يه دريا مونده بود.

 «ــ ببين، درياي لَم‌لَم

فداي هيکلت شَم
نمي‌شه عِزتت کم
از اون لب ِ درازوت
درازتر از دو بازوت
يه چيزي خِير ِ ما کُن
حسرت ِ ما دوا کُن:
لبي بِده اَمونت
دعا کنيم به جونت.»

 «ــ دلت خوشِه حسين‌قلي
 

سر ِ پا نشسته چوتولي.
فداي موي بور ِت!
کو عقلت کو شعور ِت؟
ضرراي کارو جَم بزن
بساط ِ ما رو هم نزن!
مَچِّده و مناره‌ش
يه درياس و کناره‌ش.

 لب ِشو بدم، کو ساحلش؟
کو جيگَرَکي‌ش کو جاهلش؟
کو سايبونش کو مشتريش؟
کو فوفولش و کو نازپَري‌ش؟
کو نازفروش و نازخر ِش؟
کو عشوه‌يي‌ش کو چِش‌چَر ِش؟»

 

 حسين‌قلي، حسرت به دل
يه پاش رو خاک يه پاش تو گِل
دَساش از پاهاش درازتَرَک
برگشت خونه‌ش به حال ِ سگ.
ديد سر ِ کوچه راه‌به‌راه
باغچه و حوض و بوم و چاه
هِرتِه‌زَنون ريسه مي‌رن
مي‌خونن و بشکن مي‌زنن:

 

«ــ آي خنده خنده خنده
 

رسيدي به عرض ِ بنده؟
دشت و هامونو ديدي؟
زمين و زَمونو ديدي؟
انار ِ گُل‌گون مي‌خنديد؟
پِسّه‌ي خندون مي‌خنديد؟
خنده زدن لب نمي‌خواد
داريه و دُمبَک نمي‌خواد:
يه دل مي‌خواد که شاد باشه
از بند ِ غم آزاد باشه
يه بُر عروس ِ غصه رُ
به تَئنايي دوماد باشه!
حسين‌قلي!
حسين‌قلي!
حسين‌قلي حسين‌قلي حسين‌قلي!»

|+| نوشته شده توسط Amir در  |
 اولین مدار

تصویری که در پایین مشاهده می کنید اولین مداری است که بنده بعد از ۲سال تحصیل در رشته  برق توانستم در آزمایشگاه به درستی به کار بیاندازم ! مدار مربوط به ساخت گیت های منطقی با استفاده از ترانزیستور است. مثلا با استفاده از مدار من شما می توانید به مدار ورودی (صفر یا یک) را بدهید و از خروجی برعکس آن (یک یا صفر) را تحویل بگیرید !

این است وضعیت دانشگاه ما!!!!!

first-circle

|+| نوشته شده توسط Amir در  |
 
 
بالا